یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو،
همین یک لحظه باقیست
و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را
داشته باشم ...........

هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت
خش خش برگ را احساس کردی ،
هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی
برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از
ته قلب خود بگو
یادت بخیر .....................
هرگاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام گرفت بدانید آنجا قبر من است.
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم .
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام .
بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا بجای مهشوقم همراهم باشد.
تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب ، آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید
![]()
فرقی نداره عاشقانه باشه یا چیزه دیگه
![]()
برین به ادامه مطلب
ادامه مطلب
یکی از کلماتی که زیاد روی زبونها می چرخه کلمه ” خوشبختی ” هست .
می دونم و می دونید که این روزها حجم بالایی از کتاب و مقالات در باره همین موضوع نوشته شده و میشه ؛ اما بنده می خوام ، از دید خودم این موضوع رو مورد مداقه قرار بدم .
برین به ادامه مطلب
ادامه مطلب
سه شنبه ها ی سرخ و/ جمهوری اردیبهشت / تنها ا ز چشم ها ی تو می جوشن
مید ا ن تو و
د ر آمد ن
به حس فریا د ی
به یکی نه
همین کا فی ست که
پیروز ی ا ت را
پرند گا ن و
قد یسا ن
به عا شقا نه سرو د ی
با ز و
با ز
خواند ه با شند
می توا نی تلخ
ما ند ه با شی
می توانی
بر شفیفه ها ی با د
را ند ه با شی
نه
د یگر آسما نی
به کوچه نمی آید
ما می رویم و
ا سب ها ی رم کرد ه را
کسی
به ضلع شرقی خا نه
بر نمی گردا ند
د یگر
چتری نما ند ه است و
حکا یت با رانی
به یا د ت باشد
ا ین جمعه ها ی شکسته هم
ا ز یا د تو
نه
ا ز د لتنگی ها ی ما و
ا ز شا نه ها ی تو
عبور می کند
یا د ما ن با شد
سه شنبه ها ی سرخ و
جمهوری ارد یبهشت
تنها ا ز چشم ها ی تو
می جوشند
شا د ا
دیگر کسی غمگین نمی شود

شعر از محمود معتقدی
*که امشب تا سحر این عاشق دیوانه میمیرد*
*دلم در سینه میسوزد تو را نادیده میمیرم*
*حدیث آرزوهایم همه ناگفته میماند*
-------------------------------------------------------------------
به کعبه گفتم تو از خاکی و من از خاک ،
چرا باید به دور تو بگردم ، ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم
-------------------------------------------------------------------
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
قلب من درد عجیبی دارد مثل قلب تو
چشمانم نگاه عجیبی دارد مثل نگاه تو
لبهایم تشنگی عجیبی دارد مثل لبهای تو
موهایم انتظار دستهایت را دارد مثل موهای تو
تنم لمث تنت را می خواهد مثل تن تو
برین به ادامه مطلب
ادامه مطلب
به پيش روي من ، تا چشم ياري مي كند درياست !
چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست !
درين ساحل كه من افتاده ام خاموش
غمم دريا ، دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجير تعلق هاست !
خروش موج ، با من مي كند نجوا
كه : - « هر كس دل به دريا زد رهائي يافت
كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت »
مرا آن دل كه به دريا زنم ، نيست !
زپا اين بند خونين بر كنم ، نيست
اميد آنكه جان خسته ام را
به آن ناديده ساحل افكنم نيست
ديشب شب اتشيني داشتم
ديشب شب نا ارامي داشتم
شيطان در وجودم لانه کرده بود
شيطان در صورتم چنگ مي انداخت
شيطان روانم را تحريک مي کرد
خودم نبودم
رمي مي کردم با قدرت بيشتري مي امد
فرار مي کردم
مرا تعقيب مي کرد
دوري مي کردم مرا مي يافت
دستم را گرفته بود و به دشمني مي برد
ادم بايد خيلي دانا باشد
ادم بايد خيلي با هوش باشد
از خدا کمک مي خواستم
خود را خدا جا مي زد
مي گفت من همان خدايم
خدا را فرياد مي کردم شيطان پاسخ مي داد
ندا در اسمان مي دادم زمين رير پايم مي لغزيد
خدا را تا صبح مردم و زنده شدم
دست بردار نبود
با طلوع افتاب شيطان رفت
راحت شدم راحت شدم
هنوز زخمهاي شب گذشته شيطان دارد ازارم مي دهد
تنم باران مي خواهد
روحم التيام مي خواهد
باران باران مهر ودوستي
مهر و دوستي